ارسال مطلب جدید
ویرایش

حکاياتی از شمس تبريزی


 

واعظی ؛ خلق را تحریص می کرد:


ـ بر زن خواستن و تزویج  کردن ـ و احادیث می گفت

ـ و زنان را تحریص  می کرد ؛ ... بر شوهر خواستن ؛

ـ و آنکس را که زن  دارد ؛ تحریص  می کرد بر میانجی کردن ؛

و سعی نمودن  در  پیوند ها ـ  و احادیث می  گفت .

از  بسیاری  که  گفت  یکی  بر خواست  که :

من  مرد  غریبم . مرا  زنی  می  باید.

واعظ ؛ رو به  زنان کرد و گفت ...؛

ـ میان شما کسی هست که رغبت کند  به  همسری این مرد ؟

گفتند که : هست

گفت تا :

ـ بر خیزد  پیشتر آید.

زنی بر خاست ؛ پیشتر آمد .

گفت : رو باز کن تا ترا  ببیند .که سنت  اینست از  رسول

که پیش از نکاح ؛ یک بار ببینند.

زن روی  باز کرد. واعظ گفت :

ای جوان  بنگر.

گفت : نگریستم

گفت :  شایسته  هست؟

گفت  : آری

گفت : ای  عورت  چه  داری از دنیا؟

گفت : خرکی  دارم ؛ سقّایی کند . و گاهی  گندم  به  آسیا  برد ؛

و هیزم  کشد ؛  اجرت آن به  من  دهند .

واعظ  گفت :  این جوان مردم زاده می  نماید و متمیّز ؛ نتواند  خر بندگی  کردن.

دیگری هست؟

گفتند : هست .

همچنین پیش  آمد ؛ روی  بنمود .

جوان گفت : پسندیده است .

واعظ گفت چه  دارد؟

کسی  گفت :

گاوی  دارد . گاهی  آب کشد ؛ گاهی زمین شکافد ؛ و گاهی گردون کشد.

اجرت آن بدو رسد.

واعظ گفت :

این جوان متمیّز است . نشاید گاو بانی گند .

دیگری هست؟

گفتند : هست.

گفت  : تا ؛ خودرا بنماید .

بنمود .

گفت : از جهاز چه داری؟

گفت : باغی  دارم

واعظ ؛ روی  بدین جوان کرد و  گفت :

اکنون ترا اختیار است ؛ از این هرسه ؛  آنکه موافق تر است ؛ قبول کن.

آن جوان بن گوش خاریدن گرفت.

واعظ گفت :  زود بگو ؛ کدام  می خواهی؟

جوان گفت : خواهم که بر خر نشینم ؛ و گاو پیش کنم ؛ و به سوی باغ روم .

واعظ گفت ؛ آری ؛ ولی چنان نازنین نیستی که ترا هر سه مسلّم شود .

ادامه →

حکایت آموزنده شاگرد و استاد

 

استادی با شاگرد خود از میان جنگلی می گذشت. استاد به شاگرد جوان دستور داد نهال نورسته و تازه بار امده ای را از میان زمین برکند.

جوان دست انداخت و براحتی ان رااز ریشه خارج کرد.پس از چندقدمی که گذشتند٬ به درخت بزرگی رسیدند که شاخه های فراوان داشت .استاد گفت:این درخت راهم از جای بر کن.

 

جوان هرچه کوشید ٬نتوانست.استاد گفت:

بدان که تخم زشتی ها مثل کینه ٬حسدو هرگناه دیگر هنگامی که در دل اثر گذاشت٬ مانند ان نهال نورسته است ٬ که براحتی می توانی ریشه ان رادر خود برکنی٬ولی اگر ان را واگذاری٬بزرگ و محکم شودو همچون ان درخت در اعماق جانت ریشه زند.پس هرگز نمی توانی انرا برکنی و ازخود دور سازی.

ادامه →

حکایت درخت و عابد

 در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:  "فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند" عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت: " ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!" عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.
عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.
بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»
ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی»

Free Animations

 

ادامه →

 

نکته ها و حکایات خواندنی

شیخ مرتضی انصاری

 

1. ایثار شیخ مرتضی انصاری

یكی از علمای بزرگ می‌گوید: خدمت شیخ انصاری عرض كردم، یكی از سادات كه از فضلای حوزه است بسیار مضطر شده و عیالش در حال وضع حمل است، كمكی به او بفرمایید.

شیخ فرمود: فعلاً چیزی ندارم به جز مقداری وجه روزه و نماز، خوب است دو سال نماز و روزه استیجاری به او بدهم. عرض كردم فلانی آقازاده است، اهل نماز و روزه استیجاری نیست، به علاوه اهل درس است و این نماز و روزه استیجاری مانع درس او می‌شود.

شیخ تأملی نموده و فرمود: پس من دو سال عبادت را خود به جا می‌آورم، شما پولش را برای او ببرید.

این در حالی بود كه شیخ خود مشاغل زیادی داشت. 1

 

2. چُرت دو نبش

از یكی پرسیدند بهترین خواب چه خوابی است؟ پاسخ داد: چُرت دو نبش. گفتند: چرت دو نبش چیست؟ گفت: وقتی آقا بالای منبر پر حرارت صحبت می‌كند، من می‌روم گوشه مسجد در زاویه دیوار می‌نشینم، خوابم می‌برد و سرم به گوشه دیوار می‌افتد، دیوار سرم را نگه می‌دارد، دوباره سرم به آن طرف دیوار می‌افتد، باز دیوار سرم را نگه می‌دارد، این چرت دو نبش است. گاهی هم كه مؤمنین صلوات می‌فرستند، من به فیض محمد صلی الله علیه و آله آخرش می‌رسم. 2

 

3. خصلتهای نجیب

امام صادق علیه السلام فرمود: «هر كس در او یكی از سه خصلت نباشد، نجیب به شمار نیاید. خِرَدی كه در سایه آن آراسته گردد، یا ثروتی كه در سایه آن توانگر شود، یا دودمانی كه او را یاری نمایند.‌» 3

شخصی همسر بسیار بد اخلاقی داشت، ولی در برابر اخلاق بد او صبر و تحمل می‌كرد. دوستانش به او گفتند: چرا او را طلاق نمی‌دهی تا نجات پیدا كنی؟ گفت: می‌ترسم او را طلاق دهم، مردی او را بگیرد كه نتواند بر اخلاق بدش صبر كند و باعث اذیت این زن شود

4. نیازمندیهای اداره خانواده

«به راستی مرد برای اداره خانواده‌اش به سه صفت نیاز دارد و چنان كه این صفات در او نباشد، باید هر جوری شده در خود ایجاد نماید. برخورد خوب و زیبا، بذل و بخشش به اندازه نمودن و غیرت (به جا) كه خانواده را حفظ نماید.‌» 4

امام جعفر صادق

 

5. بهشت واقعی

موسی بن بكر گوید: نزد امام صادق علیه السلام بودیم، مردی در مجلس گفت: از خدا بهشت می‌خواهیم. حضرت فرمود: شما در بهشتید، از خدا بخواهید كه بیرونتان نكند. عرض كرد: فدایت شوم، ما در دنیا هستیم. فرمود: آیا شما به ولایت ما اقرار ندارید؟ عرض كرد: چرا!

فرمود: این است معنای بهشتی كه هر كس اقرار كند در آن است، پس از خدا بخواهید كه این نعمت از شما سلب نشود.

 

ای خداوندا تو از ما لطف و نعمت را                            مگیر آن صفا و مهربانی آن محبت را مگیر

معنویت بستگی دارد به مهر اهل بیت                          هر چه می‌خواهی بگیر اما ولایت را مگیر

 

 

 

ادامه →

عاقبت فحش دان و مسخره کردن

 
عاقبت فحش دان و مسخره کردن 

عاقبت فحش دان و مسخره کردن

 

از جمله بدان و اشرار بندگان خدا کسی است که مردم به جهت فحش گفتن او، از مجالست و همنشینی با او کراهت داشته باشند.

یکی از ناپسندترین کارهای آدمی، دهان به دشنام گشودن است. ناسزاگویی امری است که نه تنها در بین ادیان آسمانی نکوهش شده بلکه جامعه بشری نیز این کار را مذموم شمرده و از فرد بد زبان بی زار است.

انسان های فرهیخته ای که مراتبی از مقام انسانیت را طّی کرده اند. به هیچ وجه زبان را آلوده به این گناه زشت نمی نمایند و الگویی در این زمینه می باشند. یکی از معاصران امام حسن مجتبی علیه السّلام می گوید: تنها امام حسن علیه السّلام بود که تا وقتی با من صحبت می کرد دوست نداشتم ساکت شود و هیچگاه از ایشان کلمه ای فحش نشنیدم.1

این کار زمانی زشت تر و ناپسندتر می گردد که به کسی که حقش نباشد این الفاظ رکیک گفته شود و قطعاً کیفر این گناه نیز مضاعف می شود و مسلماً جزء حق الناس است. و لازم است تا از آن شخصی که این ستم در موردش روا داشته شده، طلب حلالّیت شود و او راضی گردد و الّا این عمل باقی خواهد ماند تا در پای میزان الهی در قیامت کبری تصفیه گردد و حتماً این تسویه حساب در دنیا راحتر از آخرت خواهد بود. مرحوم دیلمی می فرماید: (و اگر توبه از ریختن آبروی دیگران است یا اینکه کسی را فحش و دشنام داده ای یا تهمت زده باشی و سخن چینی کرده باشی، واجب است آنها را راضی نمایی و تهمت زده را از اتهام بیرون آوری به هر نحوی که می شود.)2

گاه افرادی با بی شرمی و گستاخی به برخی مظلومان که یارای مقابله با وی را ندارند فحش و ناسزا می گویند ، باید دانست این سکوت می تواند عقوبت سریع و سنگینی را برای دشنام دهنده به همراه بیاورد. زیرا او از حق خود گذشته است ولی ممکن است خداوند متعال که مسلّط بر همه امور این هستی است، این بدزبان ظالم را به واسطه جرمش، مجازات دنیایی نماید. و همچنین «آه» یک انسان مظلوم گاهی می تواند دودمانی را بر باد دهد.

نکوهش فحاشی در روایات

در فرمایشات اهل بیت علیهم السّلام در نهی و نکوهش این کار احادیث فراوانی رسیده است.

1ـ امام صادق علیه السّلام فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:«دشنام بر مؤمن چون پرت شدن در هلاک است.»3

2ـ امام کاظم علیه السّلام درباره مردمی که به هم دشنام دهند، فرمود: آنکه آغاز به دشنام کرده ستمکارتر است و گناه او و گناه طرف مقابلش بر عهد، اوست تا وقتی که از ستم دیده عذر نخواسته است.4

3ـ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: از جمله بدان و اشرار بندگان خدا کسی است که مردم به جهت فحش گفتن او، از مجالست و همنشینی با او کراهت داشته باشند.5

4ـ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: بپرهیزید از فحش که خداوند عزّ و جلّ فحش دهنده بی شرم را دوست ندارد.6

مسخره کردن


است مسخره کردن است که این کار نیز یکی از گناهان کبیره است و جزء حق الناس محسوب می شود زیرا مسخره کننده مستقیماً فرد دیگری را که محترم است و باید حقوق وی رعایت می شده را مورد تمسخر قرار داده است و ابتداً به حقی از جانب خداوند متعال مربوط نمی گردد. در نتیجه کسب رضایت و جلب حلالّیت وی لازم است.

امام صادق علیه السّلام می فرمایند: «هیچ انسانی رو در رو به مؤمنی طعن نزند و او را مسخره نکند، جز اینکه به بدترین مرگ ها هلاک شود و پس از مرگ درخواست بازگشت به خیر کند (یعنی تمنّا کند او را به دنیا باز گردانند تا جبران مافات نماید.) 7

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: دوزخیان با همه شکنجه و عذابی که دارند از آزار چهار طایفه در رنجند و عذاب می برند. اینان را از حمیم جهنّم می چشانند و فریادشان به واویلا و واثبورا بلند است....یکی از آن چهار طایفه چرک و خون از دهانش جاری است. جهنمیان می پرسند که این دور از رحمت، حال و وضعش چیست؟ و چه کرده که به این عذاب دچار شده که ما با همه گرفتاری های خود، از آن در زحمتیم؟ گویند: این دور از رحمت کارش مسخرگی و ادای این و آن در آوردن بود و می نگریست هر کلام زشتی که می دیدید ادای آن را در می آورد.

 

 

ادامه →

سخنان کوتاه اما جاودانه

  

 

 

 

سخنانی کوتاه اما جاودانه

Bill Gates 
If you born poor, it's not your mistake. But if you die poor it's your mistake.

بیل گیتس:

اگر فقیر به دنیا آمده‌اید، این اشتباه شما نیست اما اگر فقیر بمیرید، این اشتباه شما است.

 

 

 

William Shakespeare 
Three sentences for getting SUCCESS: 
a) Know more than other. 
b) Work more than other. 
c) Expect less than other

ویلیام شکسپیر

سه جمله برای کسب موفقیت:

الف) بیشتر از دیگران بدانید.

ب) بیشتر از دیگران کار کنید.

ج) کمتر انتظار داشته باشید.

 

 

Adolph Hitler 
If you win you need not explain, But if you lose you should not be there to explain.

آدولف هیتلر

اگر تو برنده باشی، نیازی نیست به کسی توضیحی دهی، اما اگر بازنده باشی، نیازی نیست آنجا باشی تا به کسی توضیحی دهی.

 

 

Alien Strike 
Don't compare yourself with anyone in this world. If you do so, you are insulting yourself.

آلن استرایک

در این دنیا، خود را با کسی مقایسه نکنید، در این صورت به خودتان توهین کرده‌اید.

 

 

 

 

Thomas Edison 
I will not say I failed 1000 times, I will say that I discovered there are 1000 ways that can cause failure.

توماس ادیسون

من نمی‌گویم که ١٠٠٠ شکست خورده‌ام. من می‌گویم فهمیده‌ام ١٠٠٠ راه وجود دارد که می‌تواند باعث شکست شود.

 

 

Leo Tolstoy 
Everyone thinks of changing the world, but no one thinks of changing himself.

لئو تولستوی

هر کس به فکر تغییر جهان است. اما هیچ کس به فکر تغییر خویش نیست.

 

 

Abraham Lincoln 
Believing everybody is dangerous; believing nobody is very dangerous.

آبراهام لینکلن

همه را باور کردن، خطرناک است. اما هیچکس را باور نکردن، خیلی خطرناک است.

 

 

Einstein 
If someone feels that they had never made a mistake in their life, then it means they had never tried a new thing in their life.

انشتین

اگر کسی احساس کند که در زندگیش هیچ اشتباهی را نکرده است، به این معنی است که هیچ تلاشی در زندگی خود نکرده.

 

 

Charles 
Never break four things in your life: Trust, Promise, Relation & Heart. Because when they break they don't make noise but pains a lot.

چارلز

در زندگی خود هیچوقت چهار چیز را نشکنید.

اعتماد، قول، ارتباط و قلب. شکسته شدن آنها صدائی ندازد ولی دردناک است.

 

 

Mother Teresa 
If you start judging people you will be having no time to love them.

مادر ترزا

اگر شروع به قضاوت مردم کنید، وقتی برای دوست داشتن آنها نخواهید داشت.

 

..

 

ادامه →

حکایت تهرانی

 همیشه هر چی پول مفت بوده         

 

 

به نیش اهل تهرون رفته یغما

 

همه شهرا خراب و درب و داغون

که پر باشه حساب اهل اونجا

چنانچه غیر از این باشد زمانی

شده توهین بر این شهر زیبا

بگیرین و ببندین چون که رفته

صدای ناله ها شون تا ثریا

در و دیوار شهرو می شعارن

تموم  کاسبو   دزدو  اطبا

اگه میشد یه روزی مش غلومسین

می رفت تهرون و آروم و شکیبا

می افتادش به جون برج میلاد

می آورد و میزاشتش تو ده ما

بشینیم زیر سایش عصر جمعه

 منو لیلو به همراه رفیقا

و یا بالای برج چند متریش

فروشیم تلخی و  قاووت و حلوا

اگر هم از لحاظ کار شناسی

نباشد طرح این نقشه محیا

تمام اهل تهران را شبی خوش

بریم   صادر   کنیم   ونزوئلا

برن اونجا بگیرن سکسی پارتی

بترکونن همه جا رو سوسولا

نه چادر زورکی نه ساق و جوراب

در آرن شرت و شلوارا رو از پا

بگردن با دل گشنه بفهمن

که نون مفت نیس هیچ جای دنیا

 

 

 

..

 

 

 

 

ادامه →

درس زندگی

معلّم یک کودکستان به بچه‌هاى کلاس گفت که می‌خواهد با آن‌ها بازى کند. او به آن‌ها گفت که فردا هر کدام یک کیسه  پلاستیکى بردارند و درون آن، به تعداد آدم‌هایى که از آن‌ها بدشان می‌آید، سیب‌زمینى بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.
فردا بچه‌ها با کیسه‌هاى پلاستیکى به کودکستان آمدند. در کیسه  بعضی‌ها ٢، بعضی‌ها ٣، بعضی‌ها تا ۵ سیب‌زمینى بود. معلّم به بچه‌ها گفت تا یک هفته هر کجا که می‌روند کیسه  پلاستیکى را با خود ببرند.
روزها به همین ترتیب گذشت و کم‌کم بچه‌ها شروع کردن به شکایت از بوى ناخوش سیب‌زمینی‌‌هاى گندیده. به علاوه، آن‌هایى که سیب‌زمینى بیشترى در کیسه  خود داشتند از حمل این بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته، بازى بالاخره تمام شد و بچه‌ها راحت شدند.
معلّم از بچه‌ها پرسید: «از این که سیب‌زمینی‌ها را با خود یک هفته حمل می‌کردید چه احساسى داشتید؟» بچه‌ها از این که مجبور بودند سیب‌زمینی‌هاى بدبو و سنگین را همه جا با خود ببرند شکایت داشتند.
آنگاه معلّم منظور اصلى خود از این بازى را این چنین توضیح داد: «این درست شبیه وضعیتى است که شما کینه  آدم‌هایى که دوستشان ندارید را در  دل خود نگاه می‌دارید و همه جا با خود می‌برید. بوى بد کینه و نفرت، قلب شما را فاسد می‌کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می‌کنید. حالا که شما بوى بد سیب‌زمینی‌ها را فقط براى یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می‌خواهید بوى بد نفرت را براى تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟»

نتیجه اخلاقى داستان
کینه  هر کسى را که به دل دارید بیرون بریزید وگرنه باید آن را تا آخر عمر با خود حمل کنید. بخشیدن دیگران بهترین کارى است که می‌توانید بکنید. دیگران را دوست بدارید حتى اگر آن‌ها شما را دوست نداشته باشند.

..

ادامه →

حکایات

براي دفاع ( ۱
قاضي در دادگاه خطاب به شوهر زن گفت:علت چيست که خانم از شما شکايت دارد؟ شوهر گفت: مگر من تقصيرم چيست قربان؟ قاضي گفت:شما در منزل گاهي روي خانم دست بلند مي کنيد و اين کار بسيار زشتي است.شوهر گفت قربان اين درست است که من دست بلند مي کنم ولي نه براي زدن،فقط براي دفاع از خودم مي باشد؛چون اگر دستم محافظ خودم قرار ندهم هميشه گوشه و کنار سرم ورم کرده است

اعتقاد ( ۲
بيماري به محکمه دکتر مراجعه کرد و ضمن اظهار درد گفت:اين را هم بايد عرض کنم شدت درد مرا مجبور کرد خدمت شما برسم،والا من به دکتر ابداً اعتقاد ندارم.دکتر گفت:مهم نيست چون بيشتر حيوانات هم به بيطار و دامپزشک عقيده ندارند با وجود اين معالجه مي شوند

امتحان ( ۳
شخصي از ناپلئون پرسيد:اعليحضرت شما که بيشتر اروپا و شايد بتوان گفت قسمتي بزرگ از دنيا را گرفته ايد و در شجاعت ضرب المثل دنيا هستيد،آيا چيزي هست که شما از آن هراس داشته باشيد؟ گفت بلي،امتحان.فقط از امتحان هميشه ترسيده ام

خلقت ملخ ( ٤
خداوند سبحان ملخ را بصورت 9 حيوان خلق فرموده است.صورت مانند اسب،چشم مانند فيل،شاخ عين گوزن،گردن شکل گاو،سينه مثل شير،شکم مثل عقرب،ران مثل شتر،دم مثل مار و پا چون شترمرغ

از بهارستان جامي ( ۵
شتري در صحرا چرا مي کرد و از خار و خاشاک صحرا غذا مي خورد.کم کم به خاربني رسيد.چون زلف عروسان در هم و چون روي محبوبان تازه و خرم،گردن آز دراز کرد تا از آن بهره اي بگيرد.ديد در ميان آن يک افعي بزرگ حلقه زده،پوزه برداشت و برگشت و از آن غذاي لذيذ چشم پوشيد.خاربن پنداشت که احتراز شتر از زخم سنان وي و اجتنابش از تيزي خارهاست.شتر مطلب را درک کرد و گفت:بيم من از اين مهمان پوشيده در درون تست،نه ميزبان آشکار.ترس من از زهر دندان مار است نه از زخم پيکار خار.اگر نه هول مهمان بودي ميزبان را يک لقمه کردمي

مزد غيبت ( ٦
شيخ شبلي را يکي غيبت کرد.شيخ براي غيبت کننده يک طبق رطب فرستاد و گفت : شنيدم که تو عبادت خود را براي ما هديه فرستاده اي، من نيز خواستم تلافي کنم

حکمت صحت ( ۷
پنج چيز است که به هر کس دادند،زمام زندگاني خوش در دست وي نهادند،اول صحت بدن،دوم ايمني،سوم سعت رزق،چهارم رفيق شفيق و پنجم فراغت و هر که را از اينها محروم کردند در زندگاني دَر خوش را بر وي بستند

ضايع ترين اشياء ( ۸
عقلا گفته اند:
پنج چيز در جهان ضايع ترين اشياء است: " چراغ در پيش آفتاب "،" باران در شورستان "،" زن زيبا و جميل در دست مرد نابينا "،" طعام لذيذ در پيش آدم سير "،" علم و سخن هاي خوب در سينه مرد حاسد "

بهشت و جهنم ( ۹
واعظي بالاي منبر از اوصاف بهشت مي گفت و از جهنم حرفي نمي زد.يکي از حاضرين پاي منبر خواست مزه اي بيندازد گفت:اي آقا،شما هميشه از بهشت تعريف مي کنيد،يک بار هم از جهنم بگوييد.واعظ که حاضر جواب بود گفت:آنجا را که خودتان مي رويد و مي بينيد.بهشت است که چون نمي رويد لااقل بايد وصفش را بشنويد

خاصيت زر ( ۱۰
گويند پادشاهي پيرمردي را ديد که با گستاخي و بي پروايي از فراز نهري مي پرد و جواني برنا از اين کار ناتوان است.در شگفت شد و او را به حضور خواست و علت را از او جويا شد.معلوم گشت که پيرمرد هزار دينار زر بر کمر دارد و زرها به او چنين قوت قلبي داده اند

..

ادامه →
صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 111 صفحه بعد